پرنسس ما 1 ساله شد
سلام فرشته کوچولوی مامانو و بابادو؛
عروسک کوچولولوی مامان بالاخره اون روزی که من و بابایی منتظرش بودیم رسید روزی که بودنش آرزوی هر پدر و مادریه.من همیشه با خودم روز تولدت رو تو افکارم نقاشی می کردم تا یه تصویر زیبا ازش بسازم ،البته ؛تو سر منشا همه زیبا یی هایی ،با وجود تو هر زشتی زیبا میشه .ولی خوب مادرم دیگه!!!خلاصه مامان تصدقت بشه انقدر تصویر نقاشی کردم که جشن تولدت از نقاشیهام خیلی خیلی زیباتر شد و این زیبایی هارو اول مدیون عشقم(پدرت)هستم که واقعا برای راحتی من و برگزاری یک مجلس خوب همه تلاشش کرد و بعد همه مهمونای عزیز که قدم رو چشم ما گذاشتند ومجلسمون رو با حضور گرمشون باشکوه تر کردند.
عسلم جشن تولدت با تم زنبور بود و شما زنبور کوچولو شده بودی

زنبور کوچولوی مامان اگه می خوای عکسهای بامزه آتلیت ببینی و بدونی که تولدت چه جوری برگزار شده لطف کن برو ادامه مطلب
چند روز قبل از مراسم روز جمعه 93/5/10 ساعت 10/5صبح من و تو بابایی رفتیم به آتلیه سها و خاله مهربونی که تو آتلیه بود از شما عکسای خوشملی انداخت.مامان به قربونت بره از بس لباسات عوض کردم کلافه شده بودی ولی خیلی خوب همکاری کردی و دخمل خوبی بودی.








گوگولی مامان جشنت به این شکل شروع شد:
اول من و بابایی ساعت 4 بعداظهر رفتیم برای تزئین جشنت که توی باغ گرفته بودیم و شما پیش مامان جون بودی و گذاشتیم خواب بعداظهرت بکنی که خسته نشی جا داره اینجا از مامان جون هم یه تشکر ویژه کنم بعد از تمام شدن تزئین با بابایی رفتیم کیکت گرفتیم و رفتیم خونه خودمون چون خونمون نزدیک باغ بود و همینکه من داشتم حاظر میشدم شما به همراه مامان جون و باباحاجی و عمه و عمو محمود و محدثه جون رسیدین خونمون و بعد همگی حاظر شدیم و وقتی رسیدیم باغ باباولی و مامان معصومه و زندایی اونجا بودند و کمی بعد دوستای بابایی(عمو امیر و عمو وحید و خاله مریم و خاله میترا و مهزیار و کیان کوچولو)تشریف اوردند.
عزیزم حالا می خوام جشن تولدت همراه با عکسای خوشملت توضیح بدم؛
این کارت دعوتت بود که به مهمونای عزیزمون داده بودیم

مامانی راستی تاریخ جشن تولدت شد:روز5شنبه 93/5/16یعنی شما تو این روز قشنگ 13ماهه شدی
13ماهگیت مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک قند عسلم

اول بریم سراغ فضای جشنت قبل از تزیین


حالا بریم سراغ تزئینات

راستی مامانی بادکنکای بنفشی که میبینی قرار بود مشکی باشه گول خوردیم
مامانی همه این بادکنکارو عمو محمود باد کرده دستش درد نکنه

اولین لباسایی که پوشیدی

ساعتی که به دنیا اومدی

عکسای شما از یک ماهگی تا یک سالگی

میز خوراکی ها که عمه جونی زحمت چیدنش کشیده دست گلش درد نکنه


برگه یادگاری

گیفتک ها و عکس های یادگاری که شما به بچه ها هدیه دادی(مداد زنبوری)

بابایی در حال درست کردن لباس زنبور کوچولو که خاله مریم زحمت دوختش کشیده دست گلش درد نکنه خیلی خیلی زیباست

زنبور کوچولو باباییرو نیش نزنی

زنبور کوچولو تو محوطه باغ


زنبور کوچولو با محدثه ناز

یکم بستنی بخورم

حالا نوبت چوب شوره

آخه خیلی دوست دارم

به به


خوب عمه جون نمی خوام عکس بگیرم

مامانی یزره شیر بخورم

چاقوی زنبوری آماده برش کیک

پرنسس زنبوری ما با کیک زنبوری

زنبور کوچولو تو فکر این که شمعش فوت کنه یا نه


زنبور کوچولو با بچه ها

مامانی عکس بهتری از میز شام نداشتم گفتم همین بزارم یادگاری بمونه

مامان جون ممنونم با دستای مهربونت به من مینام مینام دادی

محدثه جون قابلت نداره

هدایای نقدی که مهمونی عزیز زحمتش کشیدند

اینم هدیه محدثه کوچولو

زنبور کوچولوی دوست داشتنی دوست داریم...


پرنسس ما 1 ساله شد 









